عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

158

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

و تكان مخور ، و من نفهميدم كجا رفت همين‌قدر ديدم و شنيدم كه نزديك قايقرانى رفت و چند دينار به او داد و گفت : مرا كار مهمى در واسط است با شتاب مرا برسان قايقران كه او را نمىشناخت بر قايق سوار كرد و به سوى واسط رفت . گويد : على در واسط نماند و به صورت ناشناس به بصره رفت ، آنجا بر آن پوست پاكيزه و نازپرورده جامه خشن پوشاند و طبقى به همان شكل كه طبق باربر را ديده بود خريد و آن را بر دوش نهاد و شروع به باربرى كرد و هرچه مزد به او مىدادند آن را رد نمىكرد ، همه روز در همان حال كه بر سر خود بار مىكشيد روزه بود و همه شب برپا بود و نمازگزار ، پابرهنه حركت مىكرد آنچنان‌كه پاهايش شكاف برداشت ، هرشب در مسجدى مىخفت كه شناخته نشود و به وجودش پى نبرند و همواره ساليانى همين‌گونه كار و پروردگار خود را عبادت مىكرد . و چون امير المؤمنين مأمون بر كار او آگاه شد بر همه جا نامه نوشت و به كارگزاران فرمان داد در هر شهرى او را جستجو كنند و جاسوسان گماشتند و بر او دست يافته نشد . شاكر مىگفت : در يكى از مساجد بيمار شد و حالش دگرگون گرديد ، و چون بيمارىاش سخت گرديد به يكى از كاروانسراهاى بصره رفت و غرفه‌اى كرايه كرد و خويشتن را بر بوريايى كه بود انداخت ، هنگامى كه از خود نوميد شد صاحب كاروانسرا را خواست و انگشترى و نامه سر به مهرى به او سپرد و گفت : اى فلان چون من مردم پيش والى خودتان برو ، اين انگشترى را به او نشان بده و جاى مرا به او بگو و اين نامه را تسليم او كن ، و درگذشت ، خدايش رحمت كناد . و چون امير على درگذشت ، صاحب كاروانسرا او را پوشاند و بر در خانه امير بصره رفت و گفت : كار لازم و خيرخواهى دارم ، او را راه دادند ، انگشترى را به امير نشان داد . امير چون بر آن نگريست شناخت و گفت : اى واى تو صاحب اين انگشترى كجاست ؟ گفت : در غرفه‌اى از كاروانسرا مرده است و نامه سربه‌مهر را به او داد كه بر آن نوشته بود كسى جز امير المؤمنين مأمون اين نامه را نگشايد ، امير سوار شد و خود را به كاروانسرا رساند و پيكر او را به كاخ حكومتى خود آورد و بر آن كافور و مشك و صبر « 49 » ريخت و در پارچه‌هاى مصرى پيچيد و از راه آب پيش مأمون گسيل داشت و براى مأمون نامه نوشت و ضمن بيان داستان گزارش داد كه پيكر او را در غرفه‌اى در يكى از كاروانسراها بر روى بوريايى پيدا كرده است كه نه زيراندازى داشته و نه پيش او گريه‌كننده‌اى حاضر بوده است ، او پيچيده در پارچه و چشمانش بسته و بسيار

--> ( 49 ) . درختى كه برگ آن داراى بوى معطر بسيار تندى است و داراى مصارف پزشكى است ؛ براى اطلاع بيشتر به المعتمد فى الادوية امير مظفر تركمانى ، ص 282 ، چاپ بيروت ، 1390 ق مراجعه فرماييد .